تبلیغات
پندارنامه سید خندان - مطالب سیدعلی قاضی زاده


زندگی، كوتاهتر از آن است كه حتی دمی از آن را با غم و غصه بگذرانی
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

هر ایرانی این شش نکته را به فرزندش بیاموزد

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
سه شنبه 13 آذر 1397-07:37 ب.ظ

در كتاب حاجی‌آقا نوشته صادق هدایت،  حاجی به كوچك‌ترین فرزندش درباره نحوه كسب موفقیت در ایران نصیحت می‌كند:

توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛ اگر نمی‌خواهی جزو چاپیده‌ها باشی، سعی كن كه دیگران را بچاپی! سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه می‌كنه و از زندگی عقب می‌اندازه! فقط سر درس حساب و سیاق دقت بكن! چهار عمل اصلی را كه یاد گرفتی، كافی است، تا بتوانی حساب پول را نگه‌داری و كلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه! باید كاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من می‌شنوی برو بند كفش تو سینی بگذار و بفروش، خیلی بهتره تا بری كتاب جامع عباسی را یاد بگیری! 

سعی كن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا می‌توانی عرض اندام بكن، حق خودت را بگیر! از فحش و تحقیر نترس! حرف توی هوا پخش می‌شه، هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟ پررو، وقیح و بی‌سواد؛ چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت كرد، تا كار بهتر درست بشه!... نان را به نرخ روز باید خورد! سعی كن با مقامات عالیه مربوط بشی، با هركس و هر عقیده‌ای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!.... كتاب و درس و اینها دو پول نمی‌ارزه! خیال كن تو سر گردنه داری زندگی می‌كنی! اگر غفلت كردی تو را می‌چاپند. فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند كلمه قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!!!ا

آنچه گفته شده عریان ترین شیوه تشریح دستیابی به موفقیت برای نسل بعدی است. به نظرم در همین نوشته به ظاهر حاوی نکات غیراخلاقی، نکات طلایی نهفته است. آنچه حاجی به فرزندش گفته حاوی نکات مثبت و منفی است. بخشی از توصیه ها درست است هر چند که لحن بیانش بد است.
در ادامه شش نکته را که بعد از خواندن نکات حاج آقا در ذهنم جرقه زد را انتخاب می کنم که به فرزندم بیاموزم و فکر می کنم هر ایرانی باید به فرزندش بیاموزد.

۱. نسل قبلی به ما گفتند درس بخوان تا برای خودت کسی شوی. این حرف اشتباه است. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی. این تجربه زندگی با تمام جوانب آن است که برایت شعور و خوشبختی می آورد. وقتی می گویم زندگی یعنی همه چیز: از آشپزی بگیر تا دوچرخه سواری، از بستن چشم ها برای گوش دادن به یک موسیقی تا فوتبال گل کوچیک. از کار کردن در خیریه کوچک محله تان تا پیگیری سخنرانی های سران جهان در مجمع جهانی گروه بیست. درس خواندن خالی نه شعور می آورد و نه خوشبختی. 

۲. در مدرسه این چیزها را به تو یاد نمی دهند: سواد مالی، سواد رسانه ای، سواد جنسی. هر سه این ها مهم اند. هر کدام را از منابع معتبر بیاموز. ریاضی را بیاموز نه با این هدف که پیچیده ترین معادلات را حل کنی بلکه برای آنکه بیاموزی چگونه از دانش ریاضی در تصمیم گیری های مالی ات استفاده کنی، وقتی وام می گیری، وقتی سرمایه گذاری می کنی و وقت بیمه عمر می خری اگر ریاضی بلد نباشی کلاهت پس معرکه است. خواندن ریاضی اگر منجر به افزایش سواد مالی در تو نشود، کم فایده است.  

۳. تاریخ مهم تر از جغرافیاست. اکنون نرم افزارهای موقعیت یاب، راهیاب و نقشه های آنلاین فراهم شده اند، اگر جغرافیا ندانی، باز هم راهت را پیدا خواهی کرد اما تاریخ را هیچ نرم افزاری نمی تواند خلاصه کند. تاریخ را عمیق بخوان. تا آن اشتباهاتی که ما کردیم را تو انجام ندهی. اشتباهی که دوبار تکرار شود دیگر نامش اشتباه نیست، حماقت است.  

۴. زبان انگلیسی، چینی و عربی به اندازه زبان فارسی اهمیت دارد. وقتی زبان فارسی بلدی، یعنی ۸۰ میلیون هم سخن عاطفی و هم کار تجاری داری، در جهان امروز این عدد می تواند به شدت گسترش پیدا کند. حلقه هم سخنان و هم کارانت را به بیش از ۸۰۰ میلیون گسترش بده. جهان فردا، جهان بدون مرز است.   

۵. مهارت ارتباطات موثر را بیاموز. ۵۰% موفقیت به ارتباطات موثر، قانع و همراه کردن دیگران و تاثیرگذاری روی آنان است. باید بلد باشی خوب حرف بزنی، خوب ارایه کنی، خوب گزارش بنویسی و خوب متقاعد کنی. مذاکره و ارایه موثر را خوب یاد بگیر. 

۶. مدرک مهم است اما اکنون زمان مهارت است. آن زمان که ما درس می خواندیم تعداد مدرک دارها کم بود. پس هر کسی ارشد و دکترا داشت مزیت داشت در زمان شما دیگر مدرک از مد می افتد کسانی باقی خواهند ماند که مهارت داشته باشند. تا ده سال آینده بسیاری از مشاغل از بین می روند و بسیاری مشاغل جدید خلق می شوند. رشته ای را بخوان و مهارتی را کسب که به درد دنیای فعلی نمی خورد بلکه به درد دنیای آتی می خورد. اگر رشته بدی انتخاب کنی مانند این است که تولید کننده بهترین چرتکه دنیا هستی، در جهانی که هیچکس از چرتکه استفاده نمی کند. 


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 13 آذر 1397 07:34 ب.ظ

انصاف شرط عقل است

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
پنجشنبه 1 آذر 1397-06:19 ب.ظ

با شما دوست عزیزی هستم كه تصمیم به تولیدمثل گرفتی. شمایی كه تصمیم گرفتی موجودی كوچك، به واقع ناتوان ترین موجود دنیا، بچه ی آدمیزاد را به این دنیا بیاوری. شاید شبی مست از باده ی عشق و یا با كله ی كمی گرم، همسرت در گوشِت زمزمه كرد "می خوام بچه ی تو رو داشته باشم!"، شاید خواستی تداوم ژنهایت را ببینی، شاید آن قدر در این دنیا بِهِت خوش می گذشته كه حیفت آمد موجودی دیگر از نعمت زندگی بی بهره بماند... شاید هم به قول معروف "از دستتون در رفت!" با خودِ خود تو هستم. 
شما مسؤولی. مسؤول هر آنچه كه بر سر این موجود كوچك كه رشد می كند تا آدمیزادی دیگر باشد، تو هستی. او بزرگ می شود كه دندان در بیاورد، یاد بگیرد به موقع سر توالت بنشیند، به مهد و مدرسه برود، به سن بلوغ برسد و تو را "بپیچاند" یا "تیغت بزند!" بزرگ می شود تا درست مانند خودت دربدر خانه خالی باشد، اولین سیگار و "سیگاری" اش را امتحان كند. بزرگ می شود تا اولین مستی را تجربه كند، ماشین بدزدد و بزند به جاده. بزرگ می شود كه عاشق شود و خیانت كند یا خیانت ببیند، بیاید خانه و چون زورش به این دنیا نمی رسد با تو بد خلقی كند. در تمامی این مراحل شخص تو هستی كه باید تا دلیل و منطقش پیش می رود برایش توضیح دهی و وقتی دلیل و برهان پیش نمی رود "قانون" را به او بیاموزی. تو مسؤولی كه برایش توضیح دهی هرگز زندگی عادلانه نبوده و نخواهد بود. شخص شخیص تو مسوؤل است به این موجود كوچك بیاموزد كه از زیر باران راه رفتن و عاشقی لذت ببرد و وقتی هر یك تمام شد مسوؤلیت عواقبش را چه سرماخوردگی باشد و چه ضربه ی روحی، بپذیرد. 
هدف كسی كه بچه دار می شود "باید" این باشد كه این بچه روزی تبدیل به آدمْ بزرگی شود كه یك درجه، یك درجه كفایت می كند، از خودش بهتر باشد. اگر تو این را نمی فهمی، عذر می خواهم كه رُك می گویم، خیلی غلط كردی بند شلوارت یا لِنگت را باز كردی.  
در تمام دنیا، تلویزیون، بازیهای كامپیوتری و گوشیهای هوشمند به عنوان "Baby sitter" قرن شناخته شده اند. اینكه شما از آنها به عنوان "صدا خفه كن" استفاده كنی، كودكت را پای آنها بنشانی و به زندگیت، هر چه كه می خواهد از تفریح گرفته تا كار، برسی توجیه نبودنت را نمی كند. عدم حضور تو برای آموزش به موجودی كه در این عصر اطلاعات بسیار بیشتر از من و تو در همین سن می داند، نهایتِ بی انصافی است. مسؤول آسیبهای روحی، اجتماعی و فیزیكی كه كودك ما از آنچه برایش فراهم می كنیم یا نمی كنیم، می خورد، ما هستیم. آن قدر مسؤولیت این عواقب با ماست كه راهی برای كتمانش نداریم. 
انصاف شرط عقل است و عقل وجه تمایز آدمی از حیوان...


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 1 آذر 1397 06:16 ب.ظ

یادی از مردی که ماه بود

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
جمعه 11 آبان 1397-07:54 ب.ظ

منصور خان پورحیدری

عاشق باوفای بی ادعا، منصورخان پورحیدری
دو سال از درگذشت اسطوره با اخلاق و نجیب فوتبالمان سپری شد، مردی که  سی سال تمام، همه دلیل من برای استقلالی بودن شد، در دهه شصت فوتبال ایران در تیم پیروزی خلاصه می شد، اعجوبه های مانند سلطان علی پروین، ناصر محمد خانی و فرشاد آقای گل هر بیننده ای مجذوب خودشون می کردن، اما برای من اخلاق و فرهنگ جذابیت دیگری داشت، افرادی که از جنس پول نبودن و عاشق باوفا بودند و در راه عشقشون، از خودشون مایه می‏گذاشتند، خیلی جذاب بودند، در این روزها بود که با چهره مرد نجیبی به نام منصور خان پور حیدری آشنا شدم، با همه فرق داشت و در وقار و متانت بی نظیر بود، در فوتبالی که همه گرفتار پول و باندبازی بودند اون اینکاره نبود از جنس عشق بود، حضور او در نیمکت اعتباری برای نیمکت بود. همین دلیل ها بود که با وجودی که من فوتبال جذاب در تیم پیروزی می دیدم به استقلال علاقه مند شدم، منصور خان مردی بود که به معنای واقعی کلمه پدر استقلال بود، برای عشقش از همه چیزش گذشت و همه تلاشش کرد و دو ستاره از خودش برای عشقش به یادگار گذاشت.

در روز فتح جام آسیا با تواضع هر چه تمامتر این جام متعلق به همه ایرانیان فوتبالدوست دانست، در روز شکست وقتی همه دیگری را مقصر می دونستند، ناخدا منصور در حالیکه در بیمارستان بود و از بیماری سرطان رنج می برد به عنوان فردی که تیم را بسته مسئولیت شکست را پذیرفت.

در روز انتقام در روزی که هاشمی نسب به استقلال آمد، موقعی که مهدی عقاب آسیا را به زانو درآورد، هلهله اردوگاه آبی را فرا گرفت و همه وسط زمین بودند ولی سلطان عشق رعایت ادب را نگه داشت و از نیمکت خارج نشد تا مبادا بی احترامی به حریف باشد و از بازیکنانش خواست از ابراز احساس توهین آمیز پرهیز کنند.

عجب مرد آرامی بود منصور خان در روزی که با فتح جام اول لیگ برتر در انزلی یک قدم فاصله نداشتیم، و همه معترض بودیم و مدعی بودیم با تبانی این جام به دست رقیب افتاده، ناخدا منصور با تواضع هر چه تمام به پرویز خان مظلومی گفت تا مدرک مسندی نداری، ادعایی نکن و به ما درس صبر و بردباری داد.

بارها و بارها تیمو مثل فرزندش به دندان کشید، منافع باشگاه همیشه به منافع خودش ترجیح داد. بعد از قهرمانی تیم ملی در مسابقات آسیایی، برای سرمربیگری تیم ملی مجدد انتخاب شد، اوج آرزوی هر فوتبالیستی راهی که می تونست به نهایت آرزو و حضور در جام جهانی منتهی بشه، ولی استقلال فرزندش حال خوشی نداشت و مانند یک پدر از شهرت گذشت و به فرزند بیمارش رسید.  همه می‏خواستند خود را بالا بکشند ولی منصور خان مدرس عاشقی بود و برای ما اسطوره مسئولیت پذیری بود، جواب کینه و دشمنی رقیبان وقتی دوباره به قدرت بازگشت، بی پاسخ گذاشت، زمانی که در استقلال رقبا کودتا کردند و مرحوم حجازی جایگزین کردند و ایشون به منصور خان اجازه همراهی تیم در سفر عربستان نداد، هر فردی کینه به دل می گرفت، ولی مرد ماه فوتبال ما از جنس دیگری بود وقتی عضو هیات مدیره استقلال شده به دشمنش اجازه داد، سرمربی تیم محبوبش شود و به قلعه نویی کودتا چی هم میدان داد، مرد شریف و بی کینه فوتبال ما در آخرین روزهای زندگی خودش نیز با عصا سر تمرین می رفت ولی عشقش تنها نذاشت، بعداز مرگ پورحیدری، چهره ای که بتواند جای خالی اورا پرکند و نقش پدرانه در این تیم داشته باشد همواره جایش خالی بوده، هیچگاه نتونستم به استقلال بعد از ایشون حسی داشته باشم ولی منصور خان برای من نماد یک آدم شرافتمند دوست داشتنی باقی خواهد ماند، برای علی پسرشون که می گویند مثل خودش انسان مقید به اخلاقیست آرزوی موفقیت می کنم.

ای کاش ما بتونیم از انسان های خوب و شرافتمند الگو بگیرم و سعیمون در این باشه، برای مجموعه ای که در آن کار می کنیم مثمر ثمر باشیم.

 

منصور خان برای دوستدارانش همیشه زنده است .

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 11 آبان 1397 07:55 ب.ظ



  • تعداد کل صفحات:181 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...