تبلیغات
پندارنامه سید خندان - یادی از مردی که ماه بود


زندگی، كوتاهتر از آن است كه حتی دمی از آن را با غم و غصه بگذرانی
درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

نظرسنجی:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

یادی از مردی که ماه بود

نوشته شده توسط:سیدعلی قاضی زاده
جمعه 11 آبان 1397-07:54 ب.ظ

منصور خان پورحیدری
عاشق باوفای بی ادعا، منصورخان پورحیدری
دو سال از درگذشت اسطوره با اخلاق و نجیب فوتبالمان سپری شد، مردی که  سی سال تمام، همه دلیل من برای استقلالی بودن شد، در دهه شصت فوتبال ایران در تیم پیروزی خلاصه می شد، اعجوبه های مانند سلطان علی پروین، ناصر محمد خانی و فرشاد آقای گل هر بیننده ای مجذوب خودشون می کردن، اما برای من اخلاق و فرهنگ جذابیت دیگری داشت، افرادی که از جنس پول نبودن و عاشق باوفا بودند و در راه عشقشون، از خودشون مایه می‏گذاشتند، خیلی جذاب بودند، در این روزها بود که با چهره مرد نجیبی به نام منصور خان پور حیدری آشنا شدم، با همه فرق داشت و در وقار و متانت بی نظیر بود، در فوتبالی که همه گرفتار پول و باندبازی بودند اون اینکاره نبود از جنس عشق بود، حضور او در نیمکت اعتباری برای نیمکت بود. همین دلیل ها بود که با وجودی که من فوتبال جذاب در تیم پیروزی می دیدم به استقلال علاقه مند شدم، منصور خان مردی بود که به معنای واقعی کلمه پدر استقلال بود، برای عشقش از همه چیزش گذشت و همه تلاشش کرد و دو ستاره از خودش برای عشقش به یادگار گذاشت.

در روز فتح جام آسیا با تواضع هر چه تمامتر این جام متعلق به همه ایرانیان فوتبالدوست دانست، در روز شکست وقتی همه دیگری را مقصر می دونستند، ناخدا منصور در حالیکه در بیمارستان بود و از بیماری سرطان رنج می برد به عنوان فردی که تیم را بسته مسئولیت شکست را پذیرفت.

در روز انتقام در روزی که هاشمی نسب به استقلال آمد، موقعی که مهدی عقاب آسیا را به زانو درآورد، هلهله اردوگاه آبی را فرا گرفت و همه وسط زمین بودند ولی سلطان عشق رعایت ادب را نگه داشت و از نیمکت خارج نشد تا مبادا بی احترامی به حریف باشد و از بازیکنانش خواست از ابراز احساس توهین آمیز پرهیز کنند.

عجب مرد آرامی بود منصور خان در روزی که با فتح جام اول لیگ برتر در انزلی یک قدم فاصله نداشتیم، و همه معترض بودیم و مدعی بودیم با تبانی این جام به دست رقیب افتاده، ناخدا منصور با تواضع هر چه تمام به پرویز خان مظلومی گفت تا مدرک مسندی نداری، ادعایی نکن و به ما درس صبر و بردباری داد.

بارها و بارها تیمو مثل فرزندش به دندان کشید، منافع باشگاه همیشه به منافع خودش ترجیح داد. بعد از قهرمانی تیم ملی در مسابقات آسیایی، برای سرمربیگری تیم ملی مجدد انتخاب شد، اوج آرزوی هر فوتبالیستی راهی که می تونست به نهایت آرزو و حضور در جام جهانی منتهی بشه، ولی استقلال فرزندش حال خوشی نداشت و مانند یک پدر از شهرت گذشت و به فرزند بیمارش رسید.  همه می‏خواستند خود را بالا بکشند ولی منصور خان مدرس عاشقی بود و برای ما اسطوره مسئولیت پذیری بود، جواب کینه و دشمنی رقیبان وقتی دوباره به قدرت بازگشت، بی پاسخ گذاشت، زمانی که در استقلال رقبا کودتا کردند و مرحوم حجازی جایگزین کردند و ایشون به منصور خان اجازه همراهی تیم در سفر عربستان نداد، هر فردی کینه به دل می گرفت، ولی مرد ماه فوتبال ما از جنس دیگری بود وقتی عضو هیات مدیره استقلال شده به دشمنش اجازه داد، سرمربی تیم محبوبش شود و به قلعه نویی کودتا چی هم میدان داد، مرد شریف و بی کینه فوتبال ما در آخرین روزهای زندگی خودش نیز با عصا سر تمرین می رفت ولی عشقش تنها نذاشت، بعداز مرگ پورحیدری، چهره ای که بتواند جای خالی اورا پرکند و نقش پدرانه در این تیم داشته باشد همواره جایش خالی بوده، هیچگاه نتونستم به استقلال بعد از ایشون حسی داشته باشم ولی منصور خان برای من نماد یک آدم شرافتمند دوست داشتنی باقی خواهد ماند، برای علی پسرشون که می گویند مثل خودش انسان مقید به اخلاقیست آرزوی موفقیت می کنم.

ای کاش ما بتونیم از انسان های خوب و شرافتمند الگو بگیرم و سعیمون در این باشه، برای مجموعه ای که در آن کار می کنیم مثمر ثمر باشیم.

 

منصور خان برای دوستدارانش همیشه زنده است .

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 11 آبان 1397 07:55 ب.ظ

حجت
شنبه 12 آبان 1397 07:00 ب.ظ
دمت گرم علی خان
دید جالبی بود الانم استقلال مثل یتیم افتاده دست ی عده گرگ بی صفت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر